خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...


نویسنده : خط خطی - ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳٩٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عکس و تگ شعر



نویسنده : خط خطی - ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ٥ خرداد ۱۳٩٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سعدی


نه که این مدت هیچی ننوشته باشم ها! می نویسم، منتشر نمی کنم...

باشد تا اتفاق خجسته ای بیفتد قابل انتشار، اگر خدا بخواهد!


نویسنده : خط خطی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


یک سال گذشت

یک سال تلخ و پر از استرس، پر از ناکامی

دلم می خواد گریه کنم اندازۀ دلتنگی ها و دلشوره های تمام اون روزهای بدی که گذشت و داره می گذره

حال دلم خوب نیست، نگاهم که به روزای گذشته می افته غم عالم میاد تو دلم، بغض گلومو به درد میاره

نه هدف هایی که تحقق شون دست خودم بود بهشون رسیدم، نه چیزایی که گره ش فقط و فقط به دست خدا می تونست باز بشه درست شدند... پس این همه دعا و خواهش و تمنا کجا میره؟

امیدهایی داشتم که به کل ناامید شد، آرزوهایی داشتم که از دنیام حذف شدند

طاقت این همه بد بیاری رو ندارم، طاقت این همه نادیده گرفته شدن از طرف خدا رو ندارم... فقط دلم می خواد بمیرم... دیگه دلم نمی خواد و تحمل ندارم ادامه بدم به همچین روزایی از زندگی، زندگی ای که هیچ تضمینی نیست خوب بشه و از این بدتر نشه...

اندازۀ تک تک روزهای 94 خسته ام... کاش انقدر این سال طول می کشید تا من برسم به اون چیزی که می خواستم، کاش لااقل این روزای آخر سال یه طوری می شد که خاطرۀ خوبی هم برام مونده باشه از 94...

 


نویسنده : خط خطی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳٩٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


کاش می شد لااقل فقط صداتو بشنوم این روزا

دلم تنگ ه، خیییلی...


نویسنده : خط خطی - ساعت ٤:٤٩ ‎ق.ظ روز ٩ اسفند ۱۳٩٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


خدایا، چرا باید رسم روزگار اینطوری باشه؟! خودت می دونی چی دارم میگم، دیگه حتی حال نوشتنش رو هم ندارم...


نویسنده : خط خطی - ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ٢ اسفند ۱۳٩٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


دلتنگی حس بدی ه، یکی از بدترین حسای دنیاس. اصن هر چی که به دل مربوط میشه بد ه؛ دلشوره، دل مشغولی، این که دلت چیزی یا کسی رو بخواد...

داره صبرم تموم میشه...


نویسنده : خط خطی - ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳٩٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
یادش به خیر گرچه دلم نیست شاد از او
با حق صحبت من و عهد قدیم خویش
یادم نکرد یار قدیمی که یاد از او
دلشاد باد آن که دلم شاد از او نگشت
وان گل که یاد من نکند یاد باد از او
حال دلم حواله به دیوان خواجه باد
یار آن زمان که خواسته فال مراد از او
من با روان خواجه از او شکوه می کنم
تا داد من مگر بستد اوستاد از او
آن برق آه ماست که پرتو کنند وام
روشنگران کوکبه بامداد از او
یاد آن زمان که گر به دو ابرو زدی گره
از کار بسته هم گرهی می گشاد از او
شرم از کمند طره او داشت شهریار
روزی که سر به کوه و بیابان نهاد از او

نویسنده : خط خطی - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱ بهمن ۱۳٩٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شعر و تگ شهریار


خیلی کارا هست که دلم می خواد انجام بدم، خیلی! منتها حسش نیست... انقدر که تو همه کاری شکست خوردم دیگه حوصله شروع کردن چیز تازه ای رو ندارم


نویسنده : خط خطی - ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢٢ دی ۱۳٩٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


این روزا ضربه های روحی بدی خوردم از اتفاقاتی که می خواستم بیفته و کارایی که رو به راه بشه ولی نشد و اوضاع همه چی خراب تر از قبل شد

نمی خواستم ناامید باشم از رحمت خدا؛ ولی وقتی خودش آخرین فرصت ها رو هم ازم گرفت دیگه نمی دونم باید به چی دل خوش باشم، فقط کاش باقی داشته هامو ازم نگیره افسوس


نویسنده : خط خطی - ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳ دی ۱۳٩٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo