خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...

حس و حالم خوش نیست.....

وقتی چندتا اتفاق بد پشت هم پیش میاد بدجوری به هم می ریزم، الآن 3-4 روزه مثل مرده های متحرک شدم!

شده به یه چیزی خیلی امید داشته باشی، بعد اون چیز یه جورایی نابود شه؟!نمی دونم چه حالی ممکنه بهت دست بده، ولی من که خودم هم نابود شده!!! احساس می کنم یه چیزی از وجودم کم شده، انگار دیگه روح تو بدنم نیس، نمی فهمم چه جوری حرکت می کنم! از دیشب تا حالا که حدود 13 ساعتشو خواب بودم فقط!!!تعجبخمیازه

بگذریم

قصدم گفتن این حرفا نبود، ولی خب خیلی داغونم..... دیگه حتی شیر کاکائو و بستنی و صدای احسان هم تو خوب شدن روحیه م اثر نمی ذاره!!!

یه حرفایی خیلی وقته میخوام بگم، فرصتش پیش نمیاد. همین الآن هم فکر نکنم موقعیت مناسبی باشه، ولی دیگه گفتم که بگم! اصلا" نمیدونم گفتنش درسته یا نه، ولی خب اینم مسأله ایه که جای دیگه ای واسه گفتنش ندارم!

اون اول کار گفتم که میخوام اینجا چیزایی بنویسم که فکرمو مشغول می کنه، حالا نه که حتما" موضوعات خاصی باشه یا مسائل مهم جوامع بشری! به هر حال..... ولی فکرشو نمی کردم همین وبلاگ بشه درد دلم! راستش همه ش هم همون حرفا نبود، دلم می خواست ببینم اگه وبلاگ داشته باشو چه جوری میشه! یعنی یه جورایی می خواستم خودمو امتحان کنم ببینم این کاره هستم یا نه، و خب دیدم که نیستم!

اولش یه فکرای دیگه ای داشتم، ولی یه شب که از دست بابام کفری شدم گفتم خوبه هرچی دلم بخواد می نویسم خب! بعد تصمیم گرفتم واسه اینکه راحت هر حرفی بزنم اسممو ننویسم. بعد این شد که آدرسمو به هیچ کدوم از دوستام ندادم. ولی هیچی اون جور که میخواستم نشد، حتی هنوزم نمی تونم هرچی که میخوام بنویسم!!! نمیدونم چرا، شاید از محافظه کاری بیش از اندازه س، یا از توداری ای که گاهی نمیتونم نادیده بگیرمش!

راستش یه وقتایی نمی فهمم همین 2-3 نفری هم که میان وبم چی براشون جالبه؟! خودم باشم زیاد برام جالب نیس نق نق ها و چیزایی که یه نفری که نمی شناسم از زندگی و حال و روزش میگه! واقعا" چیش خوندنیه خب؟!!!

الآن یادم نمیاد دیگه چیو می خواستم بگم!زبان ولی اینا رو هم نگفتم واسه اینکه بگم مثلا" دیگه نمی خوام بنویسم و از این حرفا! صرفا" یه حرفایی بود که رو دلم مونده بود..... اوایل تو ذوقم می خورد که خب من اینجا می نویسم که چی؟ واسه کی؟ ولی الآن دیگه زیادم مهم نیس، همین که یه جا هس که بگم تا حدودی آرومم می کنه! خوشم میاد هی بهش سر بزنم، یه کوچولو هم که شده تغییرش بدم و ..... هرچند که بدونم چه کار عبثیه! خب البته می خواستم یه کمی از کاری که می خواستم اول انجام بدم رو شروع کنم، بعد دیدم یه جوریه، به باقی ماجرا نمی خوره! یه صفحه جدید تو وب درست کردم براش، ولی انگار نشونش نمیده!!! آدرسش اینه

http://mi-vida.persianblog.ir/page/dastan

هنوز چیزی توش ننوشتم، ولی یه توضیح کوچولو دادم که قضیه ش چیه

خب دیگه، همین

فعلا" ما رفتیم!

  • امروز تولد یکی از دوستای گلمهقلب می دونم اینجا نمیاد، واسه همین چیزی براش ننوشتم، ولی بازم دلم نیومد که هیچی ننویسم. خودش می دونه که خیـــــلی دوسش دارمقلب امیدوارم زندگیش پر از شادی و موفقیت باشه

نویسنده : خط خطی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ داستان


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo