خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...

اندکی شبیه دریا شده ام

همین دریایی که در حوض خانه همسایه است

دهانم طعم آبی گرفته است

پاهایم جلبک بسته اند

و در دلم هزار ماهی بی نام و نشان آشیانه کرده اند

باز هم نیستی

و کسی ناشناس واژه های علاقه را سر می برد

و کنج آواز مردگان می اندازد

نمی دانم

شاید آخر دنیاست

که عقربه ها به بن بست رسیده اند

کاش بیایی

سر بر شانه ات بگذارم

و عریان ترین حرف هایم را

شبیه هق هق پرنده های پرشکسته یادت بیاورم

هیچ لازم نیست دلهره آینه از روییدن باد را به رُخم بکشی

من آنقدر طعم گس آیینه را چشیده ام

که محرم ترین آشنای باران شده ام

هنوز اما خیلی صبورم

که می نشینم و از ته آینه برایت انار می چینم.....

تا کی بگویم برگرد

و تو بادبادکی را که ته دریا به جلبک ها گیر کرده

بهانه بیاوری برای نیامدنت

اصلاً بگذار طعم خاکستری شب را بچشم

بگذار آنقدر شبیه دریا شوم

که تو دیگر به چشم نیایی

بگذار بمیرم و

وقتی که آمدی

مرگ مرا به عنکبوتم تسلیت بگو.....

 

(مریم اسدی)


  • شرمندهء دوستان پرشین بلاگی، من به همه تون سر می زنم، ولی موفق نمیشم نظر بذارمخجالت
  • همین فقط! هِلِک و هِلِک کشوندمتون اینجا فقط همینو بگم!نیشخند خب مهم بود دیگه، نبود؟!

نویسنده : خط خطی - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شعر و تگ مریم اسدی


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo