خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...

...خسیس ها به زندگی فردا اعتقادی ندارند و حال برای آن ها همه چیز است. این نکته به نحو وحشت انگیزی وضعیت دوران کنونی را روشن می کند، دورانی که در آن پول بیش از زمان های گذشته بر قانون، سیاست و اخلاق تسلط دارد. نهاد ها، کتاب ها، آدم ها و عقاید همه تبانی کرده اند تا اعتقاد به زندگی آینده را -اعتقادی که 1800سال بنیاد زندگی اجتماعی بود- سست کنند. دیگر کسی از قبر که محل انتقال از این دنیاست نمی ترسد. آینده که یک موقعی در آن سوی مجالس ختم بود، اینک به زمان حال منتقل شده است. رسیدن از طریق مشروع یا نا مشروع به بهشت زمینی پر از تجملات و خوشی های دنیوی، سنگدل شدن و به تحلیل بردن جسم برای مال ناپایدار دنیا؛ این روزها درست برخلاف دوران گذشته که شهدا همهء رنج های عالم را به جان می خریدند تا به سعادت ابدی دست یابند، اعتقادی عالم گیر شده است، اعتقادی که در همه جا نوشته شده است و حتی در قوانین، قانون گذار به جای این که بپرسد "چه عقیده ای داری؟" می پرسد "چه قدر پول می دهی؟"! اما وقتی این عقیده از طبقه پولدار ها به مردم عادی هم سرایت کند، سرنوشت این کشور چه خواهد شد؟

اوژنی گرانده/ اونوره دو بالزاک (1850-1799)/ ترجمه محسن سلیمانی

 

چی می خواستم بگم؟ یه نگاه به سال هایی که جلوی اسم دو بالزاک هست بنداز، فهمیدی چی می خواستم بگم؟! نمی دونم این رُمان تو چه سالی نوشته شده، ولی قطعا" تو همون بازه س! دیشب که این پاراگراف رو خوندم فکر کردم اون زمان وضعیت طوری شده بوده که یه نویسنده به عنوان یه دغدغه تو اثرش درباره ش نوشته. چقدر طول کشید که اینجا هم اونطوری شد، نمی دونم، ولی یه کم زیادی شبیه روزگار ماس، نه؟! جمله آخرو یه بار دیگه بخون! انگار پُتک تو سرم خورد وقتی به این جمله رسیدم! سرایت کرده، نه؟! حالا سرنوشت ما چی می شه؟!


نویسنده : خط خطی - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ٤ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ اوژنی گرانده


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo