خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...

یه دفتر دارم، ازونایی که بهش می گفتن دفتر عقاید! زمان ما مُد بود. زمان ما که می گم یعنی وقتی راهنمایی بودم. همه یه دفتر برداشته بودن و توشو پر از موضوعای مختلف کرده بودن، (البته تو یک دفتر مختلف بود، وگرنه واسه کل کلاس عین هم بود!) بعد دست هر کی که می دادن طرف باید عقیده ش رو دربارهء تیترایی که توش بود می نوشت. راستشو بخوای کار جالبی بود! پر کردنش رو می گم! اصلاً حال می کردم به هیشکی نه نگم و دفتر همه رو با شر و ورای خودم پر کنم! و جذابیت دیگه ش شاید واسه خوندن نظرای دیگران بود. محال بود نخونمشون!!! شاید مستحضر باشید که همچین مسائل مهمی هم نبودن موضوعا، یه چیزای رمانتیکی مثل ساحل دریا، غروب خورشید، سلام، خداحافظی، لبخند، عشق و... و یه سری فضولی شاید تو علایق مردم مثل این که چه کتابی دوس دارن، چه فیلمی و این جور چیزا! تهش هم همیشه امضا بود و یادگاری!

علیرغم علاقهء شیطنت باری که به جفنگ نوشتن تو دفترای مردم داشتم، هیچ دلم نمی خواست خودم یکی از اونا داشته باشم! دلیل اصلیش این بود که به نظرم خیلی خز شده بود دیگه، باز 100رحمت به دفتر خاطرات! بعدشم این که چون واسه هر کی رو می گرفتم نوشته های همه رو می خوندم، دیگه برام جذابیتی نداشت دونستن نظرات دیگران که بخوام یه دور هم واسه من بنویسنشون! و البته باید به این هم اعتراف کنم که اساساً نظر خیلی از بچه ها اصلاً برام مهم نبود!

اما...

اما درست کردنش سر یه کل کل بود، قرار بود به این طریق یه چیزی برام اثبات بشه! این شد که 2تایی -با یکی از دوستام- افتادیم به جون یه دفتر و پُرش کردیم از چرندیات مرسوم، و البته سعی کردیم کمی هم متفاوت باشه، مثلاً واسه ما بخش ورزشی هم داشت -انگار اخبار ساعت 9ه!- و یه مضامین بلند بالاتری هم خیر سرمون تپوندیم توش و دادیم یارو نوشت برامون! ولی فقط همون یه نفر بود که نوشت! نه که فکر کنی اون یه نفر برام مهم بود، بلکه بقیه مهم نبودن!!! اینم فقط با خط خرچنگ قورباغه ش یه چیزایی نوشته بود و آخر سر هم هیچی بهم ثابت نشد!خنثی

بعد از اون یه دفتر عقاید کذایی موند رو دستم! منم گفتم چی کار کنم/ چی کار نکنم! تصمیم گرفتم خودم واسه خودم عقاید بنویسم!!! از اون موقع هر سال دفتر خودم رو از شر و ورام پر می کنم! چیزیش که جالبه اینه که اگه سر تا تهش رو بخونی کمتر پیش میاد که تغییر خاصی ببینی! یه جورایی انگار باثبات بودم این چند سال! ولی مثلاً روم سیاه یه زمانی علی قربانزاده و جواد رضویان تو لیست بازیگرای مورد علاقه م بودن که به امثال آل پاچینو و رابرت دنیرو ارتقاء یافته سلیقه م! یا مثلاً چند تا درپیت که قبلاً خواننده های محبوبم بودن دیگه نیستن، اصلاً نمی دونم بلک کتس هنوز هستن یا نه! یه جاهایی تابلو عاشق بودم، یه جاهایی دچار یأس فلسفی! و خب همون طور که گفتم خیلی جاها نظرم تغییر نکرده و حتی خیلیاشو فقط "ایضاً" زدم! -ناگفته نمونه یه بار امضام هم تغییر کرده تو این دوران! نه که فکر کنی هر سال واسه خودم امضا هم می زنم، نه! ولی بعد از دفعهء اول، اون سالی که تصمیم گرفتم عوضش کنم، امضا جدیدمو زدم!-

هیچی دیگه، فقط خواستم بگم که بدونی با همچین آدمی طرفی! آدمی که تو این 9سال زیاد تغییر نکرده!از خود راضی کلاس های خصوصی ثبات عقیده هم متعاقباً برگزار خواهد شد!نیشخند

+ می دونم شاید لازمه آدم یه وقتا تغییر کنه؛ آدما چیزای جدید یاد می گیرن، پخته تر می شن، طرز فکرشون عوض می شه، شخصیتشون رشد پیدا می کنه..... ولی به نظرم کلاً ثبات چیز خوبیه؛ تغییر فقط وقتی خوبه که اشتباهی اصلاح بشه یا باعث تعالی باشه.


نویسنده : خط خطی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo