خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...

لعنت به من و دنیایی که واسه خودم ساختم

سر کلاس ادبیات وقتی حرف از رمانتیک های منفعل بود، همه ش تو فکر خودم بودم، آدم احمقی که تو دنیای ساختگی خودش زندگی می کنه چون از واقعیت ها بیزاره؛ و واسه درست کردن این دنیای نفرت انگیز هیچ تلاشی نمی کنه و فقط بیشتر و بیشتر تو خودش فرو میره...

همه چی خوبه، تا وقتی که حقیقت زندگی کم کم خودشو از زیر دنیای ساختگیت بیرون می کشه و تلخی و زشتیش رو بهت نشون میده

اون وقته که دنیام به هم می ریزه

اون وقته که انگار سقف خونه م آوار میشه رو سرم

اون وقته که دیگه نمی فهمم چی درسته و چی غلط، چی حقیقته چی خیال، چی راسته چی دروغ

دیگه نمی فهمم امید داشتن خوبه یا مثل خیلی چیزای دیگه اینم فقط یه خیال واهی و احمقانه س

دیگه نمی فهمم باید چی کار کنم

دیگه دنیای خودم هم برام امن نیست، چون هر لحظه ممکنه حقیقت به سمتش هجوم بیاره و دیوارای قلعه مو فرو بریزه

 


نویسنده : خط خطی - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo