خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...

.......


این روزا پر از حرفم، پر از واژه...کلمات انگاری رو مغزم پاتیناژ میرن! یه وقتا حس می کنم صدای خودم تو سرم می پیچه... مدام یا در حال حرف زدنم یا نوشتن، یا تو ذهنم جمله ها رو جا به جا می کنم. اهل تلفن دست گرفتن و فک زدن نیستم، ولی سیر sms فرستادنام صعودیه، بـــــــــــــــــــــــد! نصف روزامم که پای کامپیوتر می گذره. دیگه کمتر مجال می مونه واسه خوندن و شنیدن، دیگه گنجایش ندارم برا واژه ها و حرفای تازه...

اما هر قدر از حرف پرم، از احساس خالی ام...

فقط خستگیه، دلِ خسته، ذهنِ خسته...

پوچم... همه چی برام پوچ و بی مفهومه. نه خنده رو می فهمم نه گریه؛ شادی و غم برام معنا ندارن. چند روز پیش که بدجوری حالم گرفته شده بود علیرغم بغضی که به گلو و چشمام فشار می آورد، نتونستم گریه کنم، برام معنی نداشت گریه کردن وقتی به این فکر می کردم که به طرز خیلی بی رحمانه تو خالی و پوچی "این نیز بگذرد!"

شدم  یه وضعی که همیشه خودم به شوخی بهش میگم یأس فلسفی!

دلم می خواد یه نیهیل به تمام معنا بشم، یه پوچ گرای کار درست! ازونا که کلی فکر می کنن و وقتی مطمئن شدن همه چی تهی و خالیه، یه گولّه خالی می کنن تو کله ی خالی تر از خالی شون و ... خلاص!!!

ولی شاید تنها جایی که اعتقاد به خدا و زندگی بعد از مرگ دست و پای آدم رو می بنده همین جا باشه!متفکر البته درستش واسه یه نیهیل کار درست اینه که قبلش به پوچی همین اعتقادات هم واقف باشه! حالا اومدیم و لحظه آخر مثلاً پی بردم اشتباه فکر می کردم، بعد با مغز پوکیده که نمی شه کاری کرد دیگه! اساساً دیگه وقتی مخم ترکیده راه برگشتی وجود ندارهمتفکر

پس چی کار کنم؟!

ولی خب با مغز پوکیده که نمیشه فکر کرد، نه؟!! اونم من که با سالمش به زور فکر می کنم. پس دیگه لازم نیس نگران اون قسمتش هم باشم، وقتی پوکید دیگه پوکیدهمتفکر دیگه شک و تردید هم اون موقع معنا نداره...

خــــــــــــــب، پس با اجازه همگی....

آماده....

شلیـــــــــــــــــــــک....

بنـــــــــــــــــــــــــــگ.....

 تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی


نویسنده : خط خطی - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo