خط خطی!

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند...

نشستی وسط اتاق، یه جایی مثل هال یا اتاق نشیمن، پر رفت و آمد ترین جای خونه خلاصه. تنهایی تو خونه. تلویزیون رو روشن کردی که احیاناً برنامه ای رو که دوست داری ببینی، یا نه اصلاً، همینجوری الکی گذاشتیش رو یه برنامه ی بیخود تا فقط اندک صدایی تولید شه که حواست رو پرت نکنه و راحت کتابت رو بخونی و با پاستیلت کلنجار بری! -چیه این پاستیل؟! تکلیف آدم باهاش معلوم نیس، نه جویده میشه، نه آب میشه!- آره، می گفتم... بعد تو همین لحظات خوشی که داری و فکر می کنی "آهان! زندگی یعنی این!"، سر و کله ی اهل منزل پیدا میشه، خلاف چیزی که انتظار داشتی.

تو همین طور وسط هال جلو تلویزیون پهنی؛ یکی نرسیده شروع می کنه برات تعریف کردن از جایی که بوده، هر چی هم تمایل نشون نمیدی به شنیدن، کارساز نیس. در همین اثناء اون یکی میاد زارت کنترل رو بر میداره کانال رو عوض می کنه و صدا رو زیاااد! بعد فرت و فرت تلفن زنگ می خوره یا اهالی منزل به این و اون زنگ می زنن و  بلند بلند حرف می زنن؛ از صدای بلند تلویزیون که نمی گذرن هیچ، لااقل پا نمی شن برن یه اتاق دیگه فک بزنن!

تو هنوز جلو تلویزیون پخشی، چون هنگیدی، و البته چون قبلش تازه پتو آورده بودی و حالا تازه جات گرم شده و دلت نمیاد از جای گرم، ولو شلوغ و پر سر و صدات پاشی!

صداها بیش از حد تحملته، دیگه کم مونده مغزت سوت بکشه. چشماتو پر می کنی از واژه های کتاب، بلکه دیگه گوشات از صدا پر نشن.

خب، سختی کار همین جاس! تمرکز کن..... تمرکز..... تمرکز..... تو می تونی. تو  این اتاق فقط تویی و کتاب و پتویی که گرمت کرده! تحمل کن، چند دقیقه.....

آفرین!..... می بینی؟ سکوتت انگار به بقیه سرایت کرد! صدای تلویزیون کم شده، دیگه چیز تعریف کردنی ای نمونده، تلفن از تب و تاب افتاده.

یه کم بیشتر که بگذره، تو هم به صدا عادت می کنی.....

تو هنوز وسط اتاق پخشی، سر همون جای گرم!.....


نویسنده : خط خطی - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳٩۱
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo