عهد همه بشکستم در بستن پیمانت دامن مکش از دستم ، دست من و دامانت

پروردگار!

با تو عهدی بستم که برای نشکستنش هم محتاج لطف تو ام

ای حکیم و رحمان و رحیم!

برای موجود ضعیفی چون من، پذیرفتن حکمت شکست ها و تلخ کامی های زندگی سخت است

و پذیرفتن این که مهربان خدایی همچون تو راضی به دل شکستگی بندۀ گوش به فرمانش باشد

و همه می گویند خالقِ رئوف برای مخلوقش بد نخواسته و نمی خواهد، ولی دیده های من بد می بیند و بصیرت درک زیبایی ها و مهربانی ها و حکمت های نهان را ندارد

منِ حقیر به ضعف و عجز خود مقّرم

و به عظمت و قدرت تو

آن چه را که انجامش در توانم باشد از تو می خواهم و خود می کوشم

و آن چه را بدان ناتوانم نیز از تو خواهم خواست و امید به لطفت خواهم بست، همچون همیشه

به داده ات شاکرم

و جایی که پای ایمانم لنگ است را محکم خواهم کرد و به نداده و گرفته ات ظن بد نخواهم برد

پناهم باش پروردگار...

مگذار دیوار نو ساختۀ وجودم ترک بردارد و فرو بریزد

ایمان سُستم را با آزمون های بزرگ و سخت نسنج، کمکم کن تا ذره ذره به عمق مهربانیت پی ببرم

یاری ام بده تا عهدم را نشکنم، که در این راه دشوار جز تو مرا یاوری نیست... 

/ 1 نظر / 27 بازدید
پسر اریایی

بلییییییییییییی[نیشخند]