نفسم بند نفس های کسی هست که نیست

بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست

غرق رؤیای خودش پشت همین پنجره ها

شاعری محو تماشای کسی هست که نیست

در خیالم وسط شعر کسی هست که هست

شعر آبستن رؤیای کسی هست که نیست

کوچه در کوچه به دستان تو عادت می کرد

شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست

مثل هر روز نشستم سرمیزی که فقط

خستگی های من و چای کسی هست که نیست

زیر باران دو نفر, کوچه، به هم خیره شدن

مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست...

احسان کمال

/ 2 نظر / 22 بازدید
مشاوره حقوقي جهت امور خيريه

بياييم در زندگي خود چند دقيقه نيز به فکر فقرا و نيازمندان باشيم و بدانيم در صورت کمک به اين عزيزان حتما پاداش آن را در زندگيمان از خداوند خواهيم گرفت ...منتظر حضور سبزتان هستيم http://moshaverhoghooghi.bmiblog.ir

رها

در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند.پرسید: پس فرزندم آدمت کو؟ اشکهایم را پاک کردم و گفتم: در آغوش حوای دیگریست...